I know you'll ask me to hold on carry on like nothing's wrong but there is no more time to lies cause I see sunset in youe eyes مزاحم وبلاگی نداشتیم که بحمدا... حاصل شد...!!! ماهی قرمز نمی تواند عاشق باشد؛وقتی تنگ بلور به دروغ از کثیفی دریا می گوید...!! آهای تویی که امیدوارم بفهمی کی هستی... مسخره کردن کافی نیست؟؟ هرکسی این حق رو داره که برای کارهاش دلیل داشته باشه.اینطور نیست؟؟ پارادوکس ها را دوست دارم; برایم از کنار تو بودن ها می گویند...!! انتظار ها کشیدم که این روز سر رسد چوب خط ها کشیدم روس نفس هایم در ها باز گذاشتم برای تویی که پشت در بودی نسنجیده حرف ها زدم و تو باز... مهربان نگاه هایت را در آب یخ فرو بردی و قندیل من از چشم هایت افتاد... انتظار ها تمام شد و سر رسید این روز پاک کرد تپش قلبم چوب خط ها را ولی... در ها بسته است و دست من هم کوتاه فرصتی برای حرف های سنجیده نمانده انگار اصلا"... نگاه مهربان تو را نمی شنوم که در کدام آتشکده شراره می ریزد تو را به همین برف شادی ها که خدا برایت ریخته سوگند تصورت این نباشد که فراموش کرده ام تولدت میارک...!! این شبا چایی و قهوه و نسکافه از دیازپام هم خواب آور تر میشه حتی.... اصن یه وضی...!!!!!!!!!!!!!!! عجیب است این غول زبان نفهم که حالا برای من شده تنها راه رسیدن... عجیب است آن روزها که می گفتم و می گفتی و تمام نمی شد هیچ چیز... عجیب است این شب های پر ماه و بی ستاره... و من حالا می ترسم این یک شب و دو شب و سه شب بشود هزار و یک... اما نه... نمی شود... تو نمی گذاری که بشود.مگر نه؟ تو این بار سر یک شب وهزارت نمی مانی... می دانم...! پس بیا و این هزار و یک شمع را خاموش کن که هزارمین روز شب نشود هیچ گاه... تولدت مبارک!!! ملول از همرهان گشتن ره گل های آبی نیست وگرنه این همه افسون تواند کرد دلگیرم با زبانت پای غرورم زخم زدی لب هایت به خون غرور من آغشته است غرورم خشک شد نه! تو غرورم را خشک کردی... ... اما غرور تو هنوز سبز است هنوز تر است ... یک روز می آید آنقدر عشق به پایت بریزم که... از تو بالا بروم که... ... از یک شاخه ات آویزان که می شوم دستانم به خون غرورت آغشته می شود... عشق ما یک طرفه بود و دور زدن ممنوع تو دور زدی... ... هنوز قبض جریمه زیر برف پاک کن مانده شب های بی تو پرداختش نخواهم کرد...!!! درمیان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، -می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی آن را دارد; که مرا، زندگانی بخشد چشم های تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا، سطر برجسته ای از زندگی من هستی دفتر عمر مرا، با وجود تو شکوهی دیگر، رونقی دیگر هست می توانی تو به من، زندگانی بخشی، یا بگیری از من، آنچه را می بخشی... (حمید مصدق) تویی که در آن روزهای قحطی دوست،همیشه ضمیر نوشته هایم بودی... کوک احساسم هرز رفت از بس.. این بار اما ...ساعت هارا عقب کشیده اند وقت شرعی چشم هایم زودتر از راه خواهد رسید ...! بگذار این چرخ دنده فرسوده همین جا بماند اگر دلت دوره گرد شود... من هم... دور خودم...! یک کوربی صورتی... یک کتانی آل-استار صورتی... یک خودکار صورتی... یک استیک صورتی... یک لاک صورتی... یک شال صورتی... یک کلیپس صورتی... یک قلب صورتی... یک روز صورتی... یک رویای صورتی... صورتی،صورتی،صورتی... دخترای صورتی،روزمون مبارک!!!! الآن که من پشت کامپیوترم و دارم اینو می نویسم... تو صفر ساله شدی... و ثانیه هایی از ورودت می گذره.. فقط چند ثانیه ی کوچولو... مثل خودت... کوچولوی کوچولو... و من هم که طبق معمول چند قطره اشک ریختم... برای سلامتیت...سلامتی مامانت(حواست باشه ها،قبل از اینکه مامان تو باشه دخترخاله ی من بوده)و گیج و ویج بودن بابات... مطمئنم الآن دل تو دل بابات نیست... که اولا تو و بعدش مامانتو ببینه... فکر کنم خیلی لحظه ی نابی بوده وقتی مامانت تو رو دیده... می دونی که؟بیهوش نیود آخه... خلاصه که... خوش اومدی آقا نیکان... خوش اومدی! پ.ن:نرگس جون خوبم و محسن آقای گل!با اینکه هنوز باورم نمیشه که شما باید برین پوشک بخرین از مغازه ها،ولی قدم نورسیدتون مبارک،مثل اسمش! بیا هر شب بیا من به وجودت تو خواب هام هم راضیم حتی... mn daram miram.bye bye.hich vaqt mano faramoosh nakon... این اس ام اس هم دیشب برام اومد.کیانا هم رفت .کیانایی که یکی از بهترین خاطراتمو باهاش دارم... می دونم که مهتاج هم رفت... و سحر هم همین طور... نه،امسال سال من نیست و..... قلب همه داره تاپ تاپ می کنه برای تویی که فردا صبح چشمای کوچولوتو به دنیای آدم بزرگا باز می کنی... و اما آخرین خداحافظی از بهترین دوستان!دوستون دارم... دروز،جمعه،ساعت چهار و نیم صبح این اس ام اس غمناک واسم اومد.از طرف شهرزاد.شهرزادی که حالا تو ایران نیست و رفته،رفته... یاس هرزه ی همسایه از روی دیوار چشمک می زند اما... پیچک ها هیچ وقت به درختی که دور آن پیچیده اند،خیانت نمی کنند... باز من در گوشه ی کلبه ی عشق کز کرده ام و باز تو نیستی... و باز عکس هایت را در آتش شومینه می سوزانم تا یخ نبندم در سرمای نبودنت...!! پاسخ تو... همان همیشگی است! یک فنجان سکوت تلخ لطفا"! علامت بازیافت روی قلبم را که می بینی؟ دور نیندازش... مهربانی کنی، دوباره می شود...!! زنگ زدند.رفتگر محله بود.گفت:((آقا دیشب یه عکس تو زباله های شما پیدا کردم.)) عکس تو بود. غمگین می شم از غمگینی صورتی چرک.. اشک تو چشمام جمع می شه وقتی که اشک های اونو می بینم... و بغض خفه ام می کنه وقتی که لباس عزا تنش می کنه... اونی که همیشه برای من یادآور خنده و شادی بود... نیست... و خواهد بود... نمی دونستم این قدر دوستت دارم صبا! بابا آب داد... بابا نان داد بابا "خوشبختی" داد... این حقیقت تمام پدرانه های ایرانی است... پینک،دخترعموی عزیزم! تسلیت میگم... به قول خودت:پرنده ها در دنیای دیگری آواز می خوانند... ببخش که گاهی بهشت زیر پایت را ندیدم و حرف های جهنمی زدم. ببخش که بال های سپیدت را نادیده گرفتم و شیطان شدم. ببخش که ندیدم روز آزمون هایم مضطربی و تست ها را یکی در میان زدم. ببخش که نفهمیدم لحظه هایت را برای زیبایی بخشیدن به لحظه های من از دست می دهی و لحظه هایم را سرسری رد کردم. بببخش که اشک هایت را دیدم و گفتم"حتما پیاز پوست کرده"و خندیدم. ببخش که می دانستم می خواهی بزرگ باشم و بچه شدم. ببخش که اینگونه بودم! مامام مهربونم!ببخش و روزت مبارک! پ.ن1:من اینقدرم بد نیستم،آرایه ادبی اغراق به کار بردم! پ.ن2:دخترخاله جون گلم!امسال اولین سالیه که تو مامانی شدی.از طرف نی نی تو شمکت و خودم:روز و تولدت مبارک!
| Design By : Pichak |

